هر مرد بايد 4 زن داشته باشد!

- در بين عنوان مقالات شما چند تيتر ديده ميشود كه خيلي جالب بهنظر ميرسند. مي خواهيم رويكرد و نظر شما را راجع به اين موضوعات بدانيم. براي مثال عنوان هر مرد بايد 4 زن داشته باشد اين يعني چه؟ شما واقعا معتقديد، هر مرد بايد 4 زن داشته باشد؟!
- اين 4 زن چه افرادي هستند ؟
- يعني چه، يعني اگر مردي خواهر يا دختر ندارد، آقا نيست؟
- مصداق و نمونه اين كمبودها در كدام رفتارها ديده ميشود؟
مثلا مردي كه مادر ندارد، همسرش هرچه توانسته زور گفته و اين مرد هم قبول كرده ولي اگر هركدام از اينها حضور داشته باشند آنها با هم مشكل دارند و مرد رفتاري متعادل پيدا ميكند.
هرچيزي كه در هستي است، حكمت خودش را دارد. وجود هر چيزي از نظر پروردگار لازم است. از ديدگاه هنرمند، مجسمه موسي (ع) و فرعون يك اندازه اهميت و قيمت دارند ولي عدهاي، يكي را ميگذارند بالاي ستون و عدهاي ديگر آن يكي را ميشكنند. هر چه در هستي است، حكمتي دارد و ما بايد حكمت آن را متوجه شويم.
- با اين اوصاف مردي كه ازدواج نكرده و طبيعتا دختري ندارد، خواهري نداشته و مادرش را هم از دست داده چه وضعيتي پيدا ميكند؟
ولي همه ما در اطراف مان زنان زيادي وجود دارند.
همه ما در طول زندگيمان زنان زيادي را ديدهايم ولي اينكه كدام تاثيرگذار بوده است و اينكه ما نسبت به كدام يك از آنها تعهد داشتهايم مهم است.
- با اين شرايط شما در مشاورههايتان حتما به همه توصيه ميكنيد كه ازدواج كنند؟
ما نميتوانيم منكر قواي 4گانه وجودمان شويم كه قوه شهوت هم جزو همينهاست كه بايد در مسير صحيح، ابراز و كنترل شود. اين نيرو در تمام موجودات زنده وجود دارد، حتي در ميان معصومين و پيامبران هم بهعنوان انسانهاي برگزيده وجود داشته است و البته اين تضاد ميان زن و مرد هم در همه زمانها وجود داشته.
- اين مسئله به قدري مهم و اساسي بوده كه راجع به آن 4 آيه در قرآن خطاب به پيامبر(ص) آمده است. در موضوعي كه بين پيامبر (ص) و زنانش پيش آمده بود خدا ميفرمايد، تو براي راضي كردن زنانت تصميم گرفتهاي حلال خدا را بر خودت و ديگران حرام كني؟
تمام موجودات زنده حتي جن، زوجيت دارند و فقط ملائك از اين مسئله مستثنا هستند و ما بهعنوان انسان بايد آن را قانونمند كنيم. يعني نه افراط باشد و نه تفريط، نه تاركالدنيا باشيم مثل بعضي از پيروان كليسا كه ازدواج را ممنوع اعلام ميكنند و نه مثل بعضي از مواردي كه ميبينيم منجر به بيبند و باريهاي جنسي ميشوند. بايد حد متعادل هركدام از اين غرايز رعايت شوند و در كنترل باشند. هر آنچه در وجود ما نهاده شده است لازم بوده و مفيد است، بنابراين آنهايي كه ميگويند نفس را بايد كشت اشتباه ميگويند بلكه بايد آن را مهار كرد و در اختيار گرفت، اگر لازم بود تا كشته شود، خداوند آن را ميكشت و اصلا اينگونه آدم را خلق نميكرد.

- در نسل جوان بهدليل سست شدن سنتها يا الگوبرداري از غرب، متاسفانه تمايل به ازدواج كم شده است و در مواردي ميبينيم كه بيشتر بهعنوان همخانه به زندگي ادامه ميدهند، نظر شما در اين مورد چيست؟ آيا اين مدل زندگي ميتواند تامينكننده نيازهاي 2طرف به هم باشد يا نه؟
در امر ازدواج هم همين طور است. اگر تعهدي نباشد اين عقد هم نميتواند او را پايبند كند. اين موارد مهريه و عقدنامههاي پيچيده و بگير و ببند، ازدواج را سخت و ناپايدار ميكند. همينهاست كه ازدواج را از يك كار «دلي» به يك كار «گِلي» تبديل ميكند. آدمها بايد از نظر قلبي يكديگر را بخواهند و اگر از روي ترس و اجبار باشد هيچ فايدهاي ندارد. مثل مواردي كه در گذشته بوده كه بچهها را از بدو تولد به عقد هم در ميآوردند و وقتي بزرگ ميشدند، بدون اينكه بخواهند مجبور بودند با هم زندگي كنند. تصور من اين است كه كمكم راهحلهاي انساني براي اين مورد پيدا ميكنند. متاسفانه امروز ميبينيم زوجها باهم زندگي ميكنند ولي دچار طلاق ذهنيهستند. نسل اول كه پدران و مادران ما هستند به همين شيوه اجباري و انتخاب بزرگترها تن دادند و زندگي كردند، نسل دوم دچار اين مشكلات هستند و طلاقهاي ذهني و جسمي دارند ولي نسل سوم يك شيوه جديد را پيدا كرده بهعنوان همزيستي مسالمتآميز.

- آيا زندگي مشترك بين 2 نفر به تضمين و پشتوانهاي نياز ندارد و هركدام از طرفين كه احساس كرد خسته شده يا نياز به تنوع و تغيير دارد ميتواند زندگي مشترك را تمام كند؟ يعني يك مرد ميتواند پس از گذشت يك سال، 2سال يا 5 سال و بعد از تمتع از زن ميتواند او را بدون هيچ عذر و بهانهاي رها كند؟
همين شروط و تعهدات سنگين و مهريههاي نجومي باعث شده بنيان خانواده مثل بتن آرمه در مقابل مشكلات انعطاف نداشته باشد و بريزد. انعطاف در هستي قاعده است به همين دليل در اسلام گفته ميشود تساهل و تسامح، يعني گذشت كنيد و راحت بگيريد. دليل آنكه زن و مرد براي طلاق تلاش ميكنند اين است كه زن و مرد هيچ كدام حاضر نيستند ذرهاي از موقعيت و خواستهاي كه دارند پا عقب بگذارند و همين اصرار بر موقعيت و خواستشان است كه زندگيشان را سست ميكند يعني حاضرند تجرد را تحمل كنند، زهر طلاق را بچشند و دربه دري بچههايشان را ببينند ولي ذرهاي از موقعيت خودشان عقب ننشينند.
- آيا جايگزيني وجود دارد كه مردي كه خواهر ندارد يا مادرش را از دست داده بتواند اين كمبود را جبران كند؟
- چرا 4 نفر و نه بيشتر! آيا دليل خاصي وجود دارد؟
شما در مراوده با همسرتان نيازهاي جنسي و غريزيتان را برطرف ميكنيد و براي برطرف كردن نيازهاي عاطفي، عرفاني و رواني به 3 منبع ديگر احتياج داريد. هرچند ممكن است همسرتان بتواند در اين نقشها هم موثر باشد ولي در جايي اين بازي نقشها به نهايت ميرسد و فرد از اجراي آن خسته ميشود.
رابطه عرفاني مقدسي كه ميتواند تو را در نهايت به خدا برساند رابطه بين شما و مادرتان است. تنها زني كه بدون هيچ چشمداشتي به تو عشق ميدهد بدون آنكه نفعي برايش داشته باشي، مادر است. ميتوان گفت در خاك مادر و در افلاك خداوند است كه بيچشمداشت به تو عشق ميدهد. خواستن بدون توقع را ميتوان در وجود مادر ديد؛ حتي اگر بد هم هستي باز هم عزيزي صد بار اگر توبه شكستي بازآ.
با مادر دعوا ميكني ولي باز هم بر ميگردي به آغوش او، براي آرامش رواني بازهم به دامن مادر پناه ميبري. حتي افرادي كه مادرشان هم فوت كرده در مواقع گرفتاري به عنوان مددو ياري خواب مادر را ميبينند.
- در مورد زنان هم همينطور است؟
- پس با اين تعاريف شما با تك فرزندي مخالف هستيد چون در اين صورت يكي از اين 4 عضو ناقص ميشود.
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر ۱۳۹۰ ساعت ۹:۵۷ ب.ظ توسط پسر جنوبی
|
به وبلاگ تفریحی شهر گله دار ㋡ خوش آمدید برای دیدن همه ی مطالب به آرشیو موضوعی مراجعه کنید...................